مرتضى مطهري

116

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

جدايى روح از بدن نوعى رنج آنى و مقارن با موت دارد . ولى تعلق ارادى همان است كه از آن به علايق دنيوى تعبير مىشود كه انسان به بدن و شئون بدن تعلق خاطر پيدا مىكند و رشته هايى روح او را به بدن پيوند مىدهد . اين پيوند است كه جدا شدن روح را از بدن فوق العاده تلخ مىكند و بعد هم ادامه مىيابد و همان طورى كه گفته مىشود خروج بعضى جانها عيناً مانند اين است كه تيغهاى شانه را از ناخن پا تا سر در اعماق بدن فرو كنند و بكشند . از اينجا مىتوان حدس زد كه سختى سكرات موت بستگى دارد به ميزان تعلقات قلبى روح به بدن و شئون مادى زندگى . نكتهء ديگر اين است كه سختيهاى مردن دو نوع است . يك نوع دردهاى مربوط به همين بدن است كه از توابع اين زندگى است و سنخش ناسوتى است و معلول پاره اى بيماريها و ادامهء آنهاست . اين دردها ربطى به سكرات موت ندارد . دردهاى سكرات موت نوع ديگر است كه از سنخ عالم برزخ است . 26 . گفتيم كه باطن و بلكه باطنِ باطن و چهرهء اخفاى انسان ظهور مىكند و آن چهرهء اخفى عبارت است از ملكات و خصايل اكتسابى دنيا . اكنون ببينيم كه ملكات و خصايل اكتسابى چگونه پديد مىآيد ، اعم از ملكات و خصايل خوب و بد ( 1 ) ملكات و خصايل همانهاست كه به واسطهء تكرار عمل به صورت عادت درمىآيد و طبيعت ثانوى انسان مىشود كه : العادة طبيعة ثانية . انسان - همان طورى كه قبلًا گفتيم - فوق العاده عادت پذير است . ( عادت نظير حالت تا شدن كاغذ است كه اول طبيعت امتناع مىكند ولى بعد ، از خلافش كه همان حالت اوليه است امتناع مىكند . ) انسان ، هم از ناحيهء جسم و هم از ناحيهء روح عادت پذير است . عادت ، تغيير طبيعت و شكل دادن به طبيعت است .

--> ( 1 ) در ورقه هاى يادداشت روح ، خود واقعى و خود خيالى ، بحث خوبى از اين جهت شده ، رجوع شود .